تبليغاتX
**متولد می شویم تا بمیریم . پس وقتی خبر کوچ مرا شنیدید عکس العملتان آنچنان باشد که خبر تولدم را سالها پیش برایتان گفتند. کلمه طیبه ی استرجاع را بر زبان آورده و برایم طلب مغفرت کنید ....(شهید مرتضی بصیری) **از حضور سبزتون خيلي ممنونم ** ** عرشیان خاک نشین

من ديگر همان نيستم

http://hassanmojtaba.mihanblog.com/
ساعت 10 صبح بود. گفتم سري به خانه بزنم و خبري بگيرم. وقتي رسيدم، همه لب حوض نشسته بودند: پدر، مادر ، و خواهر كوچكم. نگراني و اضطراب از نگاهشان مي باريد. گفتم:

- شما هم با همسايه ها برويد.

پدرم، سري تكان داد و گفت:

- نه. تا وقتي كه بتوانيم مي مانيم.

او حتي پيشنهاد دوستي را براي رفتن به اهواز قبول نكرد. اصرار من بي فايده بود. دوباره به بيمارستان برگشتم. ازدحام عجيبي بود. ديگر هويت خود را فراموش كرده بودم. ديگر از چهره هاي سوخته و پوشيده از خون، از پاها و دست هاي قطع شده، و از جنازه ها نمي ترسيدم. به وضوح حس مي كردم كه ديگر شهلاي قبلي نيستم. دوباره مشغول كمك شدم.
http://hassanmojtaba.mihanblog.com/

ویژه نامه شهادت حضرت زهرا

1چشم تر ---۲پرستوی علی پر کشید---۳روزگار فاطمه --4مباهله ---۵-- مصحف فاطمه 6-ماجرای فاطمه

7 -ماجرای فدک 8 ماجرای سقیفه ۹حکایت علی و چاهای صبور مدینه ۱۰10 فاطمه و حضور در صحنه های نبرد

۱۱ایا خانه داری فضیلت است

۱۲زهرا علیه السلام علت خلقت

۱۳ جریان شهادت حضرت زهرا نقل از اسما بنت عمیس

۱۴وصیت حضرت زهرا

۱۵تصاویری ویژه شهادت حضرت زهرا 1

۱۶دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا 2

۱۷دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا مرثیه 1

۱۸دانلود فیلیم با عنوان قربت بقیع ویژه ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا

۱۹بخش هایی از خطبه حضرت زهرا در مسجد

۲۰در واژه هایی از حضرت زهرا

۲۱اعتقاد به شهادت

۲۲مرا ببخش بانو

۲۳غروب آفتاب

۲۴باز شدن در با نام حضرت فاطمه علیها سلام

۲۵منظومه غم

۲۶حضرت زهرا پس از پدر

۲۷اخرین اذان

۲۸مادر شهید

۲۹دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا 2

۳۰دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا 3

۳۱تنهای تنها

۳۲مباهله .جلوه ایی از حضور حضرت زهرا در سیاست

۳۳حضرت زهرا علیه السلام علت خلقت

۳۴ماجرای سقیفه بنی ساعده

۳۵حمله به خانه حضرت زهرا علیه السلام

۳۶غضب فدک

۳۷خطبه حضرت زهرا در مسجد و پاسخ ابوبکر به ایشان

۳۸بیماری وشهادت حضرت زهرا

۳۹کفن و دفن و قبر حضرت زهرا

۴۰وصیت نامه حضرت زهرا

۴۱پرستوی علی پر کشید

۴۲قصیده در مدح فاطمه الزهرا

۴۳دانلود کلیپ ویژه شهادت حضرت زهرا 

۴۴دانلود اسکرین سرور ویژه شهادت حضرت زهرا

۴۵دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا 3

۴۶لحظات وداع حضرت زهرا علیهاسلام

۴۷درسوگ ریحانه رسول خدا 

۴۸جایگاه حضرت زهرا در روایات

۴۹عشق یعنی ...

۵۰ضریح گمشده

۵۱حضرت زهرا از منطر امیرالمومنین

۵۲سیمای حضرت فاطمه علیها السلام

۵۳وجه تمسیه حضرت فاطمه علیها السلام

۵۴دانلود مداحی ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه4

۵۵دانلود روضه ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه 5 

۵۶ازار فاطمه آزار خدا و پیامبر است

۵۷چرا حضرت زهرا علیها سلام فدک را مطالبه نمود

۵۸حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا علیهماالسلام

۵۹مزار دختر پیغمبر کجاست

۶۰مقام حضرت زهرا در بهشت

۶۱غروب گل محمدی

۶۲دعای بهشتیان

۶۳زبان حال حضرت زهرا علیها سلام

۶۴قامت طوبی

۶۵خانه بی بی فاطمه الزهر علیها سلام

۶۶دانلود تصاویر ویژه شهادت حضرت زهرا

۶۷دانلود سخنراني درس اخلاق دکتر مرتضی آقا تهرانی ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه

۶۸دانلود مداحي ويژه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه فاطميه 6

+ نوشته شده توسط راحل در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:16 |

به نام خدا

سلام

او آمد...

....

                           

***

شب، شبی بیکران بود

دفتر آسمان پاره پاره

برگ ها زرد و تیره

فصل، فصل خزان بود

هر ستاره

حرف خط خورده ای تار

در دل صفحه ی آسمان بود

***

گرچه گاهی شهابی

مشق های شب آسمان را

زود خط می زد و محو می شد

باز در آن هوای مه آلود

پاک کن هایی از ابر تیره

خط خورشید را پاک می کرد...

***

ناگهان نوری از شرق تابید

خون خورشید

آتشی در شفق زد

مردی از شرق برخاست

آسمان را ورق زد...

                   

*مثل چشمه ،مثل رود از  مرحوم قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط چشم انتظار ظهور در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 20:57 |

شهيد حاج حسين خرازي

جنگ را فراموش نکني

حسين خرازي تصميم به ازدواج گرفته بود و براي عمل به اين سنت نبوي از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و مي‌خواهم با همين پول خانه و ماشين بخرم و زن هم بگيرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوي بسيار، دختري مؤمنه را برايش در نظر گرفت و جلسه خواستگاري وي برقرار شد و آن دو به توافق رسيدند. او كه ايام زندگي‌اش را دائماً در جبهه سپري كرده بود اينك بانويي پارسا را به همسري برمي‌گزيد. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبير انقلاب امام خميني (ره) برگزار شد. لباس دامادي او پيراهن سبز سپاه بود. دوستانش به ميمنت آن شب فرخنده يك قبضه تيربار گرنيوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وي هديه دادند و بر روي آن چنين نوشتند: «جنگ را فراموش نكني!» فردا صبح حسين تيربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحويل داد و با تكيه بر وجود شيرزني كه شريك زندگي او شده بود به جبهه بازگشت.


 

شهادت امام محمد تقي جواد الائمه رو خدمت همه شيعيان وهمه دوستان محترم تسليت عرض ميكنم 

ويژه نامه شهادت امام جواد عليه السلام

دانلود مداحي 1

دانلود مداحي 2

دانلود مداحي 3

دانلود مداحي 4

تصاويري زيبا  درباه امام محمد تقي

اسكرين سرور درباره امام محمد تقي

مطالبي كامل وجامع درباره زندگي امام محمد تقي 

اگر پادشاه عالم شوم
بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

+ نوشته شده توسط راحل در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 16:27 |
به نام خدا

سلام

ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک سپهر امامت و ولایت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رو خدمت امام زمان (عج) و تمامی شیعیان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنم

 

زیارت امام رضا(ع)

در احادیث برای زیارت امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) ثواب زیادی نقل شده است:

امام جواد (ع) فرمودند: هر که قبر پدرم امام رضا(ع) را ( با معرفت) زیارت کند، خداوند تمام گناهانش را می بخشد و بهشت از آن اوست.

امام صادق(ع) فرمودند: هر کس امام رضا(ع) را زیارت کند گویا رسول خدا را زیارت کرده است.

امام جواد (ع) فرمودند: برای کسی که به زیارت پدرم برود بهشت را ضمانت می کنم.

امام رضا(ع) فرمودند: هر کس به زیارت من بیاید، روز قیامت در سه مرحله( میزان، صراط و هنگام به دست دادن نامه اعمال) او را نجات می دهم.

 

گوشه ای از اخلاقیات امام رضا(ع)

با طاغوت: دو نفر مسافر وارد خراسان شدند و خدمت حضرت رضا(ع) رسیدند تا حکم نمازشان را بپرسند، که آیا نماز آنها در سفر دو رکعتی است یا چهار رکعتی؟ حضرت به یکی از آن دو فرمود: نماز تو دو رکعتی است، و دیگری را فرمود: نماز تو چهار رکعتی است. آن دو مسافر تعجب کردند که چرا امام میان آنها فرق گذاشته است. امام فرمود: اما تو که نمازت دو رکعتی است چون به سفر حلال آمده ای و هدف دیرار و زیارت من است، و در سفر حلال نماز 4 رکعتی به صورت دو رکعتی خوانده می شود، ولی دیگری هدفش دیدار طاغوت بوده و این باعث می شود که سفرش حرام شود و در سفر حرام نماز چهار رکعتی  تغییری نمی کند.

 

امام و بخشندگی: امام رضا(ع) روز عرفه در خراسان تمام اموال خود را میان محرومان تقسیم کرد، شخصی گفت: این کار زیان بزرگی است. امام فرمود: هرگز چنین نیست، این انفاق سرمایه گذاری برای دریافت اجر و کرامت پروردگار است.

 

 

برگرفته از کتاب در رواق نور نوشته ی محسن قرائتی

 

         التماس دعا....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط چشم انتظار ظهور در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 16:49 |

دست محبّت «همّت»

http://hassanmojtaba.mihanblog.com/


بعد از شهادت حاجي هنوز هم، حضور او را به عينه در زندگي حس مي‌کنم. يادم مي‌آيد يک بار يکي از فرزندانمان، پس از گذشت روز سختي در اوج تب مي‌سوخت. نيمه‌شب بود. همه توصيه مي‌کردند که بچّه را به دکتر برسانيم. امّا من به دلايلي موافق اين کار نبودم. نزديک نماز صبح گريه‌ام گرفت و خطاب به حاجي گفتم: «بي‌معرفت! دو دقيقه بيا اين بچّه را نگه دار؟» نزديک صبح براي لحظه‌اي، نمي گويم خوابم برد، يقين دارم که خوابم نبرد، حاجي براي لحظه‌اي آمد و بچه را از دست من گرفت، و دو سه بار دست به سر او کشيد. ... وقتي من به خودم آمدم ديدم، تب بچه قطع شده است. با خودم گفتم، اين حالت شايد نشانه‌هاي قبل از مرگ بچه باشد. آفتاب که زد با حالت بي‌قراري و اشک و آه بچّه را به دکتر رساندم. دکتر گفت: اين بچّه که هيچ ناراحتي ندارد...

همسر شهيد همّت


شفا يافتن پاي خادم
آقاي شريفي يکي از خدمتگزاران و مسؤول دفتر کفشداري آستانه مقدسه نقل مي کند : يکي از خادمين حرم حضرت ، مي گفت : به خاطر درد زانو ، دچار مشکل بودم و درد زيادي مي کشيدم . به چند دکتر مراجعه و داروهاي زيادي مصرف کردم ولي اثر نکرد . يکي از روزها که به محل کارم در کفشداري شماره سيزده ( بين مسجد اعظم و مسجد بالاسر ) رفتم ، در فرصت فراغتي که پيش آمد ، شروع کردم با خانم صحبت کردن . به خانم گفتم : اي بي بي ! دوست ندارم که در محضر شما نتوانم خم و راست شوم . دوست دارم در کفشداري خدمت کنم حتي اگر نيم ساعت باشد . بعد از اين گفتگو ، از کفشداري خارج شدم و پس ا زتجديد وضو دو رکعت نماز خواندم و بعد به نزديک ضريح مطهر رفتم ، سرم را گذاشتم به ضريح و اشک ريختم . حال خاصي داشتم . دوباره به کفشداري باز گشتم و پس از پايان کار ، در ساعت 11 شب به منزل رفتم . وقتي به خواب رفتم ، در عالم رؤيا ديدم که در حرم مطهر هستم و خدمت حضرت امام رضا (ع) رسيده ام.خيلي خوشحال بودم . به اتفاق رفتيم و در جايي نشستيم . ايشان دست بر پاي من گذاشتند و کمي با من صحبت کردند . حس کردم که ديگر پايم درد نمي کند ، صبح که براي نماز برخاستم ،اثري از درد پا نديدم . حالتهاي مختلف را امتحان کردم و ديدم اصلاً پايم درد ندارد . گريه ام گرفت . ناخودآگاه با خودم اين بيت را زمزمه کردم :
از کعبه ، صفاي اين حرم بيشتر است                     هر کس که شکسته دل بود ، پيشتر است

میلاد باسعادت کریمه اهل بیت نگین شهر قم حضرت معصومه سلام الله علیه مبارک باد 

منبع :وبلاگ کریمه اهل بیت

+ نوشته شده توسط راحل در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 8:26 |

صبر دايي مرتضي...

نويسنده: -ستايش-تحمل جزر دریای وجودت برایم سخت است است* مرتضی*     

 الان که گاهی وقتا با خودم خلوت می کنم و به عکس داییم خیره میشم و به رفتارش تو برخورد با هر اتفاقی از زندگی روزمره فکر می کنم . میبینم خداییش گوهری بوده که ما نمیشناختیمش . گاهی وقتا که از زمانه و گرفتاریای ریز و درشتش پیش شهید بصیری اعتراض میکردی و گله داشتی ، دقیقا یادمه که یه لبخند یا نه یه پوزخندی به جلز و ولز کردن ما سر مسائل مادی دنیا میکرد و بعدش با متانت خاصی که تو هیچ کس ندیدم میگفت :" ای بابا اینا همش میگذره . رضایت خدا رو بچسب ".تو خیلی از سخنرانی ها و وعظ های پیر غلاما شنیدم که فرمودن : "خودتونو درگیر مسائل دنیا نکنین ، هدف یه مسلمون جلب رضایت خدا تو هر کاریه . مهم اون بالاییه نه ..... ". خدا وکیلی این یه بُعد از ابعاد سیر و سلوک رو به شکل فوق العاده ای تو جسم و روح و فکر خودش حک کرده بود و مهمتر اینکه عمل می کرد نه مثل من که خیلی چیزا رو شاید بدونم ولی ...... . ولی الان دیگه با رفتن دایی خدا رو شکر خیلی چیزا برام معلوم شده ، الان دیگه واقعا خیلی از مسائل و مادیات دنیا برام مهم نیس . حتی رفتنشم برا ما خیلی موهبت داشت . نمی خوام بگم خدا بیامرزدش ، میگم خدا ما رو ببخشه و هم خدا هم ائمه اطهارش و هم اولیاء و اوصیائ الهی و هم شهدا ازمون راضی باشن . 

منبع  سايت شهيد بصيري با تشكراز ستايش خانم


سه آرپي جي ، چهار ژ سه و يك ام - يك

http://hassanmojtaba.mihanblog.com/


دشمن مشغول پيشروي شده بود. با متلاشي شدن گردان 165 به فرماندهي سرهنگ «كاشاني» - كه تسليم عراقي ها شد- دژها نيز در معرض سقوط قرار گرفتند و تاب مقاومت نياوردند. بچه ها در گروه هاي پنج – شش نفري ميان دژها تقسيم شدند و با چنگ و دندان به حفاظت آن ها پرداختند. با رسيدن لشكر زرهي دشمن، دژها به ترتيب سقوط كردند، دژاول ، دژدوم و دژسوم. در دژ مركزي، ژاندارم ها سرسختانه مقاومت         مي كردند. اما تلاش آن ها مشت زدن به هوا بود!

ديگر عراقي ها به دروازه شهر رسيده بودند ،  يعني به ده كيلومتري جاده اهواز – خرمشهر و پشت انبارهاي عمومي و سيل بند. با بحراني تر شدن اوضاع، از خير مناطق مرزي گذشتيم و خود را به پشت سيل بند رسانديم ، در حالي كه تانك هاي دشمن مثل ريگ و بدون هيچ سنگر و مقري در خيابان پخش بودند، ما در حسرت دو قبضه توپ 106 مي سوختيم.از نظر تجهيزات، ما در برابر سيل تانك ها و نفربرهاي دشمن هيچ نداشتيم. سه " آرپي جي " ، چهار"  ژ3 " و يك " ام- يك " ! با اين ها قادر به انجام چه كاري بوديم و چقدر مي توانستيم دوام بياوريم؟!

با اجازه فرمانده سپاه و به منظور مقابله با تهاجم ناگهاني و سريع بعثي ها، با هفت نفر از بچه ها در پشت سيل بند سنگر گرفتيم. سه شبانه روز تحركات دشمن را زير نظر داشتيم، بي آن كه فكر كنيم هشت نفر در مقابل يك گردان زرهي چه كار مي توانند بكنند! هر چند اين فكرها هم دردي را دوا نمي كرد، چرا كه نيرويي در كار نبود.

صبح چهارمين روز، ساعت چهار صبح بود كه تانك هاي دشمن حركت كردند و با آرايش هلالي شكل مشغول پيشروي شدند. باسه قبضه آرپي جي مان، هر يك دقيقه ، گلوله شليك مي كرديم، اما فايده اي نداشت. يك طرف هلال را عقب مي زديم، طرف ديگر پيش روي مي كرد. ديگر خسته شده بوديم. ناگهان متوجه  عده اي شديم كه كمي دورتر از ما ، مشغول تيراندازي به طرف عراقي ها بودند. به سرعت خودمان را به   آن ها رسانديم. هشت نفر بودند. وجود آن ها قوت قلبي براي ما شد و با كمك هم موفق شديم نصف هلال را عقب بزنيم . هم كاري  بچه ها با هم ، خيلي اميدوار كننده و موفقيت آميز بود. هر تانكي را كه مي زديم، با خوشحالي و داد و فرياد  بالا و پايين مي پريديم و يكديگر را مي بوسيديم. اما فكر كمبود نيرو و مهمات ما را راحت نمي گذاشت. مگر چقدر مي توانستيم مقاومت كنيم؟
http://hassanmojtaba.mihanblog.com/


التماس دعا

شادي روح شهيد مرتضي بصيري صلوات

+ نوشته شده توسط راحل در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 17:46 |

هوالمحبوب

http://hassanmojtaba.mihanblog.com/

 بدرود اي بزرگترين ماه خدا

لحظات زيبا و نوراني ماه مبارك رمضان رو به پايان مي‌رود و روزه‌داران؛ اين جهادگران با نفس به نقطه‌هاي اوج تزكيه و پرورش درون نزديك مي‌شوند و بهترين و مطمئن‌ترين توشه‌هاي معنوي را براي طول سال خود به منظور مقابله با تمايلات نفساني و معاصي و گناهان و صفات و رذايل اخلاقي، ذخيره مي‌نمايند.
بدرود اي يار و قريني كه چون باشي، قدرت پس جليل است و چون رخت بربندي، فراقت رنج افزا شود. اي مايه اميد ما كه دوريت براي ما بس دردناك است .

لحظات وداع با رمضان را با تعابير زيبا و عميق حضرت امام زين العابدين عليه السلام سپري مي‌سازيم و از درگاه حضرت پروردگار توفيق درك رمضان‌هاي ديگر را آرزو مي‌نمائيم .
اي خداوندي كه احسان و فضل خويش به بندگانت عطا كرده‌اي و آنان را در بخشش و عطا غرقه ساخته‌اي آثار نعمت تو بر ما چه آشكار است و احسان تو در حق ما چه بسيار . و چه بسيار ما را به بّر و نيكي خويش مخصوص گردانيده‌اي .
ما را به دين برگزيده خود، آيين پسنديده خود، شريعت سهل و آسان خود هدايت كردي و ديدگانمان را بينا ساختي كه به تو تقرب جوييم و به مقام كرامت تو واصل آييم .
بدرود كه هنوز فرا نرسيده است از آمدنت شادمان بوديم و هنوز رخت بر نبسته از رفتنت اندوهناك .


http://hassanmojtaba.mihanblog.com/

عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد.


http://hassanmojtaba.mihanblog.com/

سلام

با ارزوي قبولي طاعات وعبادات در ماه مبارك رمضان اگه خدا بخواد اين وبلاگ دوباره راه اندازي كرديم  انشالله به كمك شما دوستان بتونيم دوباره  مثل قبل اين وبلاگ زيبا و به روز بشه جا داره از خانم بصيري به خاطر كمك هاشون تشكر كنم ضمنا اماده تبادل لينك با تمام وبلاگ هاي مذهبي و ارزشي

التماس دعا

شادي روح شهيد مرتضي بصيري  صلوات

+ نوشته شده توسط راحل در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 8:40 |

بسم رب الشهداء


بسم رب الشهداء و الصدیقین ..



بالاخره عمر این وبلاگ هم به سر رسید . البته این دفتر هرگز بسته نمی شود . تا جایی که نفس میکشم همه سعی خودم رو برا شادی روحش خواهم کرد .


با همه تلاشهای یکی از بنده های خدا که نخواسته اسمش برده بشه ، سایت شهید بصیری هم آماده کار شد .


دیگه شاید مطلبی تو این وبلاگ ننویسم (بر خلاف میل باطنیم ، چون دل بستگی عجیبی به بی ریاییه این وبلاگ داشتم ) . و یه درخواست :


اگر ممکنه تو لینکدونیتون جای عرشیان خاک نشین ، آدرس جدید وب سایت شهید بصیری رو بذارین . ممنون میشم .



از همه شما عزیزانی که بدون اطلاع من و با همه محبتی که خودتون داشتین بهم سر زدین و کامنتهاتون بر خلاف خیلی از وبلاگها ،


فقط و فقط برا دلجویی از من و خانواده م بود ، اندازه غربت شهدایی که هنوز جسمشون پیدا نشده ، سپاسگذاری میکنم .


ارادت عجیبی هم به همه شما عزیزان دارم و مطمئن باشین هیچ دعایی بدون ذکر نام شما عزیزان نداشتم . اجر همه شماها با همین شهدای ... .



عاشقان پروانه های سوخته:



یا کریم .. زائر بقیع .. سلاله .. آقا مهدی .. کنیزان حضرت زهرا .. عشاق امام رضا .. ابوالفضل .. موسسه حواریون حضرت حجة .. داش صادق ..


شیما .. ریحانه.. حسین شاهد خطیبی .. منتظران ظهور .. رقص قلم .. بازمانده .. زمینی پریشان .. امیر حسین .. کمی آنسوتر (مدیریت وبسایت شهید مرتضی بصیری) ..


حسام .. سجده .. میر علی ..حدیث عشق .. عمار .. عشق ملکوتی .. مصطفی (آب و شراب) .. یک دنیا پدر .. داوود جون .. بچه های مسجد .. اباصلت رضوانی ..


و بالاخره رزمنده ( که بسیار هم من هم یکی از آشناهای شهید بصیری مشتاقیم که آقای رزمنده رو بشناسیم و واقعا اگر این متن رو می خونن


اگر براشون امکان داشته باشه یه آدرس وبلاگ یا ایمیل برامون بذارن.و به خاطرکامنتهای بسیار زیبا و متفاوت از بقیه و آرامش دهنده شون ممنونم ) .



إن شاءالله در وب سایت جدید شهید بصیری همچنان منتظر حضور گرم شما عزیزان هستیم .


www.basyri.ir


 

+ نوشته شده توسط ستايش در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 11:13 |
بسم رب الحسین(ع)

دهنی بسته و توفیق فغانم دادند

یک فلک ناله و یک حلقه دهانم دادند

***********

جگر و چشم و سر و دست بگویند حسین

ای عجب یک دهن و چند زبانم دادند

***********

سر قبرم بنویسید حسین بن علی

زان که از خویش گرفتند و نشانم دادند

***********

اللهم ارزقنا زیار‌ة الحسین(ع) فی الدنیا و شفاعته فی الآخرة

از همه عزیزانی که تو این ایام به بنده محبت میکنن و به این وبلاگ سر میزنن عاجزانه التماس دعا دارم . مخصوصا کسانی که تو هیئت ها شرکت میکنن . عزاداری همه شما عزیزان اول قبول درگاه حق دوم قبول دل سید الشهداء باشه .

+ نوشته شده توسط ستايش در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 16:36 |

بسم رب الشهدا و الصدیقین ...

********************************************************************

روحم را قطره قطره می کنم و هر قطره را در خودنویس زبانم می ریزم . آن قطره ها هر یک کلمه ای می سازند و نامه ای می شوند تا تو بخوانی و بدانی که این ساعت های خالی از تو ، تا کجا پر از تو بوده ام ...

حرفهای ما هنوز نا تمام مانده بود و باز هم همان حکایت همیشگی :" ناگهان چقدر زود دیر می شود" .

از غربت چشمانت بیتی سرودم ، بهار شد . یخ آب شد و لبخند بر لبان ماتت نشست . با من از بهار بگو که کوله بارم آکنده از خزان است .

سفر بخیر یازده پرستوی مهاجر..

 

 

«تقدیم به رهروان و راهداران عشق ، یازده پرستوی عاشق»...

 

و اما یک سال غروب غم انگیز گذشت و ما همچنان سردرگم عاشق شدنیم ...

آنان که دست تمنا به فرا سوی محراب عشق ، این عقیق نهان بر آورده اند .

آنان که سیمرغ قاف قلوبشان از عالم مغیبات دانه ی ارادت می چیند ...

آنان که چشم طلب به دروازه ی دل دوخته بودند و دست نیاز در تجلیگاه معراج درون برآورده بودند و بر قلل پر پیچ و خم گیسوی زیبا رخی ماه ماّمن گزیدند ...دلدادگانی که التهاب درونیشان به سر حد بی طاقتی رسیده بود و خرمن وجودشان چشم انتظار شراره ای دیگر از دیار یار بود .

 .

سلام به تشنه کامان سینه سوخته ای که خمار شرابی طهور از خمخانه ی عشق بودند تا آن را در کام کشند و جام قلوبشان را بدان جلا دهند.

سلام به شما یازده پرستوی عاشق که بال به پرواز به سوی یار باز کردید و رفتید و به ما خندیدید

 

خداحافظ رفیق....

 

********************************************************************************************

 

و اما سلام ، سلام به تک پرستوی آسمان دل من ...

پرستویی که غریبانه به دیار یار پر کشید ولی در قفس دل من زندانی است واین قفس فقط جای اوست .

 

ای دلدار بی دل ...

رفتی و...

اکنون یک سال است که در انتظار دیدنت در رویا مانده ام ...

 

غروبها نگاهم با سپیدی برف کوچه گره خورد تا که شاید جای پایت را ببیند

 

چه روز ها که با صدای تق تق قاصدکی بر پنجره اتاقم شوری به دلم افتاد که امروز وقت دیدار است ولی ...

 

لحظه به لحظه ی روزهای گذشته در باورم نشد که دیگر نمی بینمت ... ولی امروز دیگر مجبورم که بگویم خداحافظ رفیق

 

برای من همان بس که تو با سید و سالار شهیدان دیدار کنی ...

 

حقاً که این جمله برازنده توست :

 

« عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست »

 

*******************************************************************************

 

**چه درد است اینکه عشقش نام کردند

 وز او آشوب خاص و عام کردند**

**خراباتی است اندر عشق کانجا

می از خون جگر در کام کردند**

**به یک ساغر در آن میخانه ما را

چنین سرمست و بی آرام کردند **

 

 

 

**برای شادی روحشان فاتحه مع الصلوات  **

+ نوشته شده توسط ستايش در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 12:18 |